
شهر من ادلید
شهری که توش زندگی می کنم شهره خلوتیه , مردماش به هم
کاری ندارند
یکی سیاه , یکی زرد , یکی سفید
خلاصه رنگ وبارنگن
مرکز شهرجایی که مردم می تونند به راحتی به هرچی که بخواند
دست رسی داشته باشند , از مجلس گرفته تا فروشگاههای
بزرگ , تنها چیزی که توش پیدا نمی شه ساحل دریاست , البته ساحلیه ,
همه ئ خونه ها گرداگرد این مرکز برپا شدند برای همون مردم بهش
می گن
سی تی یا همون شهر
نیست مثل جاهای دیگه که مردم برا یه کار اداری باید کل شهر رو
بگردند و ازدست و پا بیفتند.
خلاصه شهر ما اسمش ادلید - ه - , توش کسی به کسی کارنداره و
همه چیزهم توش پیدا می شه به جزتبعیض نژادی.
ببخشید اقا! تبعیض نژادی دارید؟
نه , نداریم ولی شاید داشته
باشیم ,
کسی چه می دونه !
اگر می خواهید یه سری به وبلاگ اق جواد عقاب بزنید...
ادرس ان را در بخش پیوندها خواهید یافت!
دوست من سلام - امیدوارم که هر کجا که هستی موفق وسرزنده باشی
ولی این رو بدون که همیشه سعیکن که در پی تلاش و سخت کوشی
باشی تا بتونی راه رو برای خودت هموار کنی ...
هیچ وقت سعی نکن که مشق امروزت رو برای فردا بگذاری ...
سعید - یوسف شیرزاد - سید علی موسوی و سید جواد ضیایی که هیمشه
با موتورقرازه اش تو گشت و گذار بود و هی می اومد پیش ما و خلاصه
بعضی وقت ها درس می خوندیم و بعضی وقت ها استراحتی و تفریحی .
یه روز که طبق معمول تو حیاط نشسته بودیم عالی جناب (بنده) به بچه ها
گفتم: بچه ها چطوره که همگی از ساعت هشت تا ساعت دوازده رو با هم
به کوب درس بخونیم و بعد از اون بیاییم پایین و با هم استراحتی کنیم و
جکی بگیم- همه موافقت کردن. اقا چشمت روز بد نبینه که از فردا همگی
از ساعت هشت تا دوازده می اومدیم پایین جک می گفتیم تا اینکه ساعت
یک می شد و همه می رفتیم خونه تا فردا خلاصه کار ما همین بود که
اخرش هم هیچ کدوم مون تو کنکورقبول نشدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی خنده داره نه ؟!
می کردیم که یه موقع چشمامو وا کردم و دیدم خانومه اومد و گفت:
ببخشید اقا, چیزی میل دارید!؟
منم که شب قبل نخوابیده بودم مات و مبهوت گفتم: نه, چیزی میل ندارم!
اصلا یه روزی فکرش رو نمی کردم که سوار هواپیما بشم - اونم
چه سوار شدنی !!! به قیمت دوری از کسانی که با اونا روزهایی
داشتم - شهری که در ان بزرگ شده بودم و به اون عشق می
ورزیدم - جایی که هر وقت می تونستم به اونجا می رفتم و زیارتش
می کردم - خونه ئ بی بی که محفلی بود برای ما و خاله و داییم
اینا. هر موقع که به اونجا می رفتم موظف بودم که از دو کوچه بالاتر
دو دبه اب شرین بخرم و بیارم بخونه ئ بی بی ... ولی الان نمی
دونم کی بعد من براشون اب میاره ...